تبليغاتX
شعر
حرف دل

 

 

 

فهمید دارم حسرتی، داغی، غمــی فهـمید

از حجــم اقیــانوس دردم شبنــــــمی فهمید

 

می گفت یک جــایی دلم دنبال آهویی است

فــال مــرا فــهمی نفــهمی مبهــمی فـهـمید

 

این کـولی زیبــا دو مــاه از ســـال می آمد

وقـتی کــه می آمد تمــام کــوچه می فهمید

 

اوداشـت هفـــده سـال- یا کمــتر- نمی دانم

مـی شد از آن رخسـار زرد گنــدمی فهمید

 

امسـال هــم وقتـی که آمد شهــر غـوغا شد

امسـال هــم وقتـی کــه آمـد عالــمی فهمید:

 

مـو فالـگیرم... اومدم فالت بگــیرم.... هـا

فهــمـید دارم اضـطرابی ، ماتـمـی  فهــمید

 

دستــم به دستـش دادم و از تب ،تب سردم

بی آنکـه هـذیان بشـنود از مـن کمی فهمید

 

بخـتت بلـنده... ها گلو! چشمون دشمن کور

راز تــونـه گـفــتـم  پریـنــو آدمــی  فـهـمید

 

هی گـفت از هـر در سخـن، از آب و آیینه

از مهـره  مار و طلسم و هر چه می فهمید

 

بـا اینهـمـه او کــولی خــوبی نخــواهـد شـد

هـرچـند از باران چشـمـم  نـم نـمی  فهمـید

 

مــی خـــوانــد از آیـیـــنه راز مــاه را امـا

یک عمـــر من آواره اش بودم، نمی فهمید

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 13:43  توسط شهاب الدین برجیان  | 

در بهار آزادی..................
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 21:18  توسط شهاب الدین برجیان  | 

از همین جا هم میخوام از خانم حدادی که لطف کردند و به وبلالگ من اومدند تشکر کنم

وبهشون بگم که خانم حدادی انسان اونقدر با ارزشه که خدا بخاطر خلقتش به خودش احسنت گفت

و این شعر رو که از دوست دوران دانشگاهم هست بهشون تقدیم کنم

چون شیشه و سنگ همصدایت بودم

یک کفش قشنگ پابه پایت بودم

کهنه نشده به کوچه پرتم کردی

گفتی کمکی تنگ به پایت بودم 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 8:54  توسط شهاب الدین برجیان  | 

امروز دارم میرم کاریابی کار گستر که دوستم مصطفی صالح زاده معرفی کرده بهم برای کار توی شرکت فولاد. الهی شکر راهشم نزدیکه! سلفچگانه !این درس خوندن به چه درد ما خورد خدا عالمه.
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 8:45  توسط شهاب الدین برجیان  | 

روزنامه پیروزی:مولر گزینه سر مربی گری پزسپولیس

سانسور: با یورگن خان کلینزمن میاد؟

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 13:4  توسط شهاب الدین برجیان  | 

روزنامه گل:افشین قطبی :شرمنده

سانسور:دشمنت شرمنده باشه حاجی ما عادت کردیم به شرمندگی

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 12:59  توسط شهاب الدین برجیان  | 

اعتماد ملی: احمدی مقدم به میر حسین موسوی هشدار داد.

سانسور:برای ادامه تظاهرات یا توقفش؟ 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 12:24  توسط شهاب الدین برجیان  | 

بابا این چه انتخاباتی بود که تبدیل شد به انقلابات

داریم میترسیم یواش یواش

خدایاخودت به خیر بگذرون

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 0:44  توسط شهاب الدین برجیان  | 

کاش آنروز که در کنج دلم جایت بود

روی چشمان تر من اثر پایت بود

وقت خوابیدن اگر فکر مکان میکردی

سینه ام تا به ابد کاش که ماوایت بود

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 0:29  توسط شهاب الدین برجیان  |