فهمید دارم حسرتی، داغی، غمــی فهـمید
از حجــم اقیــانوس دردم شبنــــــمی فهمید
می گفت یک جــایی دلم دنبال آهویی است
فــال مــرا فــهمی نفــهمی مبهــمی فـهـمید
این کـولی زیبــا دو مــاه از ســـال می آمد
وقـتی کــه می آمد تمــام کــوچه می فهمید
اوداشـت هفـــده سـال- یا کمــتر- نمی دانم
مـی شد از آن رخسـار زرد گنــدمی فهمید
امسـال هــم وقتـی که آمد شهــر غـوغا شد
امسـال هــم وقتـی کــه آمـد عالــمی فهمید:
مـو فالـگیرم... اومدم فالت بگــیرم.... هـا
فهــمـید دارم اضـطرابی ، ماتـمـی فهــمید
دستــم به دستـش دادم و از تب ،تب سردم
بی آنکـه هـذیان بشـنود از مـن کمی فهمید
بخـتت بلـنده... ها گلو! چشمون دشمن کور
راز تــونـه گـفــتـم پریـنــو آدمــی فـهـمید
هی گـفت از هـر در سخـن، از آب و آیینه
از مهـره مار و طلسم و هر چه می فهمید
بـا اینهـمـه او کــولی خــوبی نخــواهـد شـد
هـرچـند از باران چشـمـم نـم نـمی فهمـید
مــی خـــوانــد از آیـیـــنه راز مــاه را امـا
یک عمـــر من آواره اش بودم، نمی فهمید
وبهشون بگم که خانم حدادی انسان اونقدر با ارزشه که خدا بخاطر خلقتش به خودش احسنت گفت
و این شعر رو که از دوست دوران دانشگاهم هست بهشون تقدیم کنم
چون شیشه و سنگ همصدایت بودم
یک کفش قشنگ پابه پایت بودم
کهنه نشده به کوچه پرتم کردی
گفتی کمکی تنگ به پایت بودم
سانسور:برای ادامه تظاهرات یا توقفش؟ ![]()

بابا این چه انتخاباتی بود که تبدیل شد به انقلابات
داریم میترسیم یواش یواش
خدایاخودت به خیر بگذرون![]()
کاش آنروز که در کنج دلم جایت بود
روی چشمان تر من اثر پایت بود
وقت خوابیدن اگر فکر مکان میکردی
سینه ام تا به ابد کاش که ماوایت بود![]()